تبليغاتX
مخلوق

مطمئنا سیاسی نوشتن من در این وبلاگ دردی از کسی دوا نمی کنه. بنابراین بهتر فعلا بچسبیم به علم....

قبل از هر چیز عذر خواهی منو پذیرا باشین که برای بعضی لغات واژه فارسی بکار نمی برم چون واقعا معادل شو نمی دونم!

تو این پست در مورد xrd صحبت کردم.  موضوعی که امروز علاقه دارم در موردش صحبت کنم نوع پیشرفته ی این دستگاه و آزمایش به اسم synchrotron XRD هست. شکل زیر کلیات مربوط به این دستگاه رو نشون میده:

 

 

همونطور که ملاحظه می کنین این مجموعه ی عظیم که معمولا در مساحتی  45000 متر مربع نصب می شود (بسته به انرژی پرتو های تولیدی می تونه این مساحت چندین برابر بزرگتر هم بشه، مثل پروژه سرن) از سه قسمت  اصلی مجزا تشکیل شده:

قسمت اول شتابدهنده خطی هست که الکترون یا ذرات باردار را به سمت بوستر شلیک می کنه.

قسمت دوم: بوستر هست (دایره با قطر کمتر) که با شتاب دادن الکترون یا ذره ی باردار سرعت ذره رو به نزدیک های سرعت نور می رسونه.

و در نهایت storage ring هست (دایره با قطر بیشتر) که حرکت الکترون در آن باعث پدید آمدن X-ray با قدرت و شدت بالا می شه. وجود نوسان دهنده های مغناطیسی در سر راه الکترون در این حلقه هست که باعث تولید X-ray می شه. همزمان با تولید اشعه، الکترون مقداری انرژی از دست میده و کاهش سرعت پیدا می کنه که این کاهش سرعت با وجود مگنت های سر راه الکترون جبران می شه.

چرا Synchrotron-XRD؟

1) brightness بالا در اشعه تولیدی که توان اندیکس گذاری صفحات اتمی را براحتی برای کاربر محیا می کنه.

2) انرژی بالای اشعه تولیدی که قدرت نفوذ اشعه رو زیاد می کنه. در XRD  های متعارف قدرت نفوذ اشعه چند میکرون بیشتر نیست در حالی که این اشعه تا چند میلیمتر از سطح ماده نفوذ می کنه.

3) شدت بالای اشعه تولیدی  که اجازه بررسی پدیده های وابسه به زمان (دینامیکی) رو میده.

4) تولید رنج وسیعی از طول موج ها که اجازه بررسی Laue diffraction   و Bragg Diffraction رو می ده. منظور این هست که هم میشه یک طول موج از این طیف گرفت و در زوایای مختلف به ماده تابید و  باهاش ماده رو مطاله کرد و یا ا ینکه نور سفید به ماده تابید و بدون چرخوندن ماده در زوایای مختلف اطلاعات بازگشتی رو مطالعه کرد.

کاربرد این وسیله:

این وسیله از پزشکی گرفته تا مهندسی مواد و مکانیک کاربرد داره. در کاربرد پزشکی برای پیدا کردن رگ هایی که با گونه های متعارف XRD رویت نمی شن استفاده می شه. مثلا برای بالن کردن رگ خاصی از قلب و غیره... هرچند استفاده از این وسیله برای بررسی رگ ها و... در کودکان ممنوع هست (بدلیل استفاده از اشعه با انرژی بالا) اما استفاده از آن برای موارد دیگر کاملا جا افتاده هست.

در مهندسی مکانیک برای پیدا میکرو تنش ها بکار می ره. مثلا با استفاده از این دستگاه می شه فاصله بین صفحات اتمی را پیدا کرد. وقتی ماده تحت تنش قرار می گیره این فاصله تغییر میکنه و بنابراین می شه بکمکش کرنش رو اندازه گرفت و از اونجا تنش رو بدست آورد. ضمن اینکه بافت ماده (texture) رو هم بر می گردونه و شما می تونین خواص anisotropic (ناهمسانگردی) و non-homogeneity (نا همگونی) فلز رو همزمان مطالعه کنین.

این روش یکی از روش های تست غیر مخرب هست و جز آزمایش های high-tech و گران به حساب می یاد.

 در پست های بعدی در مورد یکی دیگه از روش تست های غیر مخرب با استفاده از اشعه نوترونی صحبت خواهم کرد.

 

 منبع: منابع بکاربرده زیاد هست :دی

-------------------------------------------------------

پ.ن. چند روز پیش تو استگاه اتوبوس یکی از این دوستان رو دیدم و شروع کردیم گپ زدن که یه دفعه دیدم پاهام خیس شدن..... وقتی پایین رو نگاه  کردم دیدم یه سگ سیاه و گنده! اندازه خرس! داره پاها مو لیس می زنه. یه لحظه بد عصبانی شدم اما وقتی چشما ی مظلومشو دیدم دلم براش سوخت! یه دستی به سرش کشیدم تا برگرده پیش صاحبش. ولی جدا چقدر لیس زدن سگ عصاب خورد کنه. نمی دونم این جونور راه دیگه ای برای ابراز احساسات نداره!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 19:27  توسط hamidreza | 

شبگیر که چرخ لاجوردی                  آراست کبودیی به زردی

 خندیدن قرص آن گل زرد                  آفاق به رنگ سرخ گل کرد

مجنون چو گل خزان رسیده              می‌گشت میان آب دیده

زان آب که بر وی آتش افشاند            کشتی چو صبا به خشک می‌راند

از گرمی آفتاب سوزان                      تفسید به وقت نیم روزان

چون سایه نداشت هیچ رختی           بنشست به سایه درختی

 در سایه آن درخت عالی                  گرد آمده آبی از حوالی

حوضی شده چون فلک مدور              پاکیزه و خوش چو حوض کوثر

پیرامن آب سبزه رسته                      هم سبزه هم آب روی شسته

آن تشنه ز گرمی جگر تاب                  زان آب چو سبزه گشت سیراب

آسود زمانی از دویدن                        وز گفتن و هیچ ناشنیدن

زان مفرش همچو سبز دیبا                می‌دید در آن درخت زیبا

بر شاخ نشسته دید زاغی                 چشمی و چه چشم چون چراغی

چون زلف بتان سیاه و دلبند               با دل چو جگر گرفته پیوند

صالح مرغی چو ناقه خاموش              چون صالحیان شده سیه‌پوش

بر شاخ نشسته چست و بینا             همچون شبه در میان مینا

مجنون چو مسافری چنان دید             با او دل خویش هم عنان دید

گفت ای سیه سپید نامه                    از دست که‌ای سیاه جامه

شبرنگ چرائی ای شب افروز               روزت ز چه شد سیه بدین روز

بر آتش غم منم تو جوشی؟                من سوگ زده سیه تو پوشی؟

گر سوخته دل نه خام رائی                 چون سوختگان سیه چراغی

ور سوخته‌وار گرم خیزی                      از سوختگان چرا گریزی

شاید که خطیب خطبه خوانی              پوشیده سیه لباس از آنی

زنگی بچه کدام سازی                       هندوی کدام ترک تازی

من شاه مگر تو چتر شاهی؟               گر چتر نه‌ای چرا سیاهی

روزی که رسی به نزد یارم                  گو بی تو ز دست رفت کارم

دریاب که گر تو در نیابی                     ناچیز شوم در این خرابی

گفتی که مترس دستگیرم                  ترسم که در این هوس بمیرم

روزی آیی که مرده باشم                    مهر تو به خاک برده باشم

بینائی دیده چون بریزد                       از دادن توتیا چه خیزد

چون گرگ بره ز میش بربود                 فریاد شبان کجا کند سود

چون سیل خراب کرد بنیاد                  دیوار چه کاهگل چه پولاد

چون کشته خشک ماند بی‌بر             خواه ابر به بار و خواه بگذر

این تیر زبان گشاده گستاخ                 وان زاغ پریده شاخ بر شاخ

او پر سخن دراز کرده                          پرنده رحیل ساز کرده

چون گفت بسی فسانه با زاغ              شد زاغ و نهاد بر دلش داغ

شب چون پر زاغ بر سرآورد                  شبپره ز خواب سر برآورد

گفتی که ستارگان چراغند                   یا در پر زاغ چشم زاغند

مجنون چو شب چراغ مرده                   افتاده و دیده زاغ برده

می‌ریخت سرشک دیده تا روز               ماننده شمع خویشتن سوز

 

لیلی و مجنون- نظامی

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت 16:27  توسط hamidreza | 

ای نور، بیا که ظلمت توان دیدن را از من گرفته.

ای خروش، بیا که در در عوج جوانی، عزلت نشینی بیش نیستم.

ای سرور، بیا که غم سنگین نبودنت همچون آتشی مهیب قلب شکسته مرا فرا گرفته.

ای  بزرگ، بیا که منِ کوچک دست در دست تو گذارم و مدد از تو جوییم. بیا تا بپا خیزم.

ای شفا، بیا که درد هجران را جز تو درمانی نیست.

ای وفا، بیا تا دلدادگان رسم دلدادگی از تو آموزند.

ای مرهم، بیا که دلِ شکسته محتاج دستان توست.

ای حیات، بیا که تا خفتگان با دیدن تو بلکه بیدار شوند. بیا تا مردگان بیدار، خفتگان زنده را بیدار کنند.

ای آرامش، بیا که کشتی دلم هنوز در دریای خشمگین انتظار تو بسوی یافتن نشانی از تو در حرکت است.

 

ای عزیز‌‌، بیا تا قطره ی اشکی پیشکشت کنم

 

مخلوق.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 22:9  توسط hamidreza | 

فروغ روی ‏یزدان داری ای دوست

صفای باغ ‏رضوان داری ای دوست

تویی یوسف، که در هر کوی ‏و برزن

هزاران پیرکنعان داری ای دوست

طیبه چراغی

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 8:51  توسط hamidreza | 

ساعت از 3  ظهر گذشته بود. خسته و بی رمق از پله ها پایین اومدم تا اندک استراحتی کنار سکوهای سخت فلزی کنار دانشکده بکنم.

نشستم، رو به خورشید، چشم هامو بستم تا برای اندک زمانی از این هیاهوی بی هدف دور بشم. خیلی طول نکشید که دیدمت. شاید تو رویا، نه! شایدم واقعی اومدی که ببینمت. شاید برای چند لحظه اومدی تا من همه ی سختی های زندگی رو فراموش کنم.

دیگه داشتم خودمو سرزنش می کردم که چرا اینقدر زود گذاشتم بری... اصلا چرا خودت نموندی؟ نمی خواستی حرف هامو بشنوی؟ یادت نیست آخرین بار چقدر با هم پیاده راه رفتیم؟ یادت نیست هنوز وقتی بیرون می رفتیم دستمو می گرفتی؟ یادت نیست وقتی آخر هفته ها می اومدی من هنوز مثل  بچه های 3 ساله بغلت می کردم؟ نه! مطمئنم از من بهتر یادت هست....

دیگه نمی تونستم کاری بکنم... صلانه صلانه این فاصله نیم ساعتیه بین دانشگاه تا خونه رو پیاده گز کردم... دیگه اصلا حال نداشتم. تو رفته بودی و من باز هم تنها بودم... شاید اگه تهران بودم می رفتم در کشو رو باز می کردم تا عینک شکسته شدتو باز ببینم. تا دستمال گردنتو از ته دل بو بکشم. شاید باز می رفتم کیفتو نگاه می کردم تا ببنیم اون هزار تومنی سبز کهنه ی ته کیفت هنوز سر جاش هست؟ شاید می رفتم قلاب ماهیگیری رو نگاه می کردم، بیاد اون روزهایی که تو آستارا با هم ساعت ها می رفتیم ماهیگیری... نه! شاید باز آروم می اومدم کنار اون سنگ سیاه می شستم و زیر لب قرآن میخوندم تا دل خودم ساکت بشه....

تقویم یادگاریتو با گریه باز می کنم. نه برای اینکه صفحه ی اولش بنویسم "بابا آب داد" یا نه اینکه بنویسم "بابا نان داد" می خوام بنویسم:

بابا عشق داد

بابا جون داد

بابا برای من جون داد

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 20:31  توسط hamidreza | 
باز خواهم گشت. بزودی...

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 11:58  توسط hamidreza | 

 

http://www.presstv.ir/detail.aspx?id=5668§ionid=351020108

1) Some objects found at the site include a human skull with signs that suggest brain surgery was conducted on it in this prehistoric city.
The unearthed skull in Iran's Burnt City has discredited the belief based on Sinuhe's account that brain surgery originated in Egypt.


2) In December 2006, archaeologists discovered the world's earliest artificial eyeball in the city's necropolis, thought to have been worn by a female resident of the Burnt City.


3) Some paleoanthropologists believe that mothers in the Burnt City had social and financial prominence.


4) No weapon has ever been discovered at the site, suggesting the peaceful nature of the residents.


5) What seems especially bizarre about the city is its incongruity with nearby civilizations of the time. It is as if the city just appeared out of nowhere. Shahr-e-Sookhteh could eventually be the evidence to prove that an ancient civilization to the east of prehistoric Persia was independent from the civilization of ancient Mesopotamia.

Related webpages:
http://mirshahramsafari.persianblog.ir/post/287/
http://meganima.blogspot.com/2007/04/5000-year-old-artificial-eyeball-in.html
http://www.payvand.com/news/08/aug/1119.html
http://en.wikipedia.org/wiki/Shahr-i_Sokhta

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 13:34  توسط hamidreza | 

یه چند وقتی هست که با یه گشت زنی ساده تو انترنت می شه دید که خیلی ها دارن خودشونو برا انتخابات سال آینده ایران آماده می کنن که به نظر من مثل انتخابات آمریکا می تونه نقطه عطفی در تاریخ ایران باشه.  می شه به وضوح دید شرایط حال حاضر حاکم بر کشور بر طرز گفتار و شعارها خیلی تاثیر گذار شده. خیلی ها بدون توجه به واقعیات و حقیقت ها فقط به فرافکنی های مغرضانه دست زدن و به نظر می آد برا رسیدن به هدفشون که احتمالا پیروزی کاندیدای مد نظر هست، از  نسبت دادن هر بهتانی دریغ نمی کنن که واقعا جای تاسف داره. به شخصه کمتر دیدم که نگاه واقع گرایانه به وضعیت کنونی ایران و هدف مشخص برای آینده بین حرف ها ترسیم بشه... بعضی ها هم فقط بلدن نق بزنن. نمی دونم چرا ما نمی خوایم یاد بگیریم که هر وقت مشکلی یا مرضی رو پیدا کردیم باید اول اونو کامل تشریح کنیم و بعد دنبال راه حلش بگردیم به خصوص قسمت دوم که بشدت کمتر دیده میشه و گاهی اگه ارائه هم می شه، دم دست ترین شو ارائه می کنن که لزوما بهترین نیست....

امروز می خوام سعی کنم یه مبحث تکراری رو باز کنم که توسط آقای خاتمی چندی پیش مطرح شد و اصلا دنبال نشد. ایشون با توجه به تجربه ی 8 سال ریاست جمهوری بعد از اعلام خطر از معطوف شدن همه ی نظرات به یه نفر( که احتمالا خودش می تونه سر منشا خیلی از مشکلات دیگه بشه) صحبت از تعریف واژه اصلاحات کردن که در اینجا بحث بطور کلی بر واژه شناسی یا همون ترمینولوژی (terminology)  معطوف می شه. این بحث مختص جامعه ایرنیه.

1-    بزارین از واژه ی پر طرفدار دموکراسی شروع کنیم. این واژه برا شخص من چند تا آیه رو به خاطر می یاره:

آیه 159 سوره آل عمران:  فَبِمَا رَحْمَةٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِي الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ

پس به [بركت] رحمت الهى با آنان نرمخو [و پرمهر] شدى و اگر تندخو و سختدل بودى قطعا از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه و در كار[ها] با آنان مشورت كن و چون تصميم گرفتى بر خدا توكل كن زيرا خداوند توكل‏كنندگان را دوست مى‏دارد

آیه 38 سوره‌ي شورا: وَالَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ

و كسانى كه [نداى] پروردگارشان را پاسخ [مثبت] داده و نماز برپا كرده‏اند و كارشان در ميانشان مشورت است و از آنچه روزيشان داده‏ايم انفاق مى‏كنند.

نظر علامه طباطبايي:
در انديشه‌ي اسلامي‌، «مشورت‌»، راه كاري براي يافتن نظر بهتر از ميان‌نظرهاي گوناگون است‌، در حالي كه در دموكراسي بايد به نظر اكثريت عمل كرد. دردموكراسي نظرسنجي مي‌شود تا آن چه موافق نظر اكثريت است‌، اجرا شود. در مقابل‌،در انديشه‌ي اسلامي‌، نظرسنجي مي‌شود تا از ميان نظرهاي گوناگون‌، نظر بهتر ومعقول‌تر به دست آيد، هر چند مخالف نظر اكثريت باشد

این آیه رو آوردم چون قانون اساسی ایران در حال حاضر ظاهرا مبتنی به برداشت های منجر شده از همین تعلیمات هست. با توجه به آیه های فوق، الان چند در صد از دموکراسی مد نظر دور شدین؟...

همین جا: دموکراسیه مد نظر....

آیا نسبیه؟ اگه نسبیه، مرجع کجاست؟ دموکراسی حاکم بر آمریکا؟ انگلیس؟ یا دموکراسیه لیبیایی یا از نوع عربستانی...

اصلا من باید از همین جا شروع می کردم؟ یا با اصل ورود اسلام به قانون و جریان دادن قوانین اسلامی که خیلی هاش مبتنی بر تحقیقات حوزوی و گاها برداشت های شخصیه به رگهای جامعه خودبخود خیلی چیزها حذف می شه؟ و اگه حذف می شه، حذفیات جز آرمان هاست؟ اگه جز آرمان هاست، چند درصد مردم خواستار این نوع از آرمان ها هستند؟

یه گشت ساده نشون می ده که خیلی ها متضرعانه خواستار ایجاد دموکراسی (که هنوز معناش برای جامعه ایرانی مشخص نیست) با اعمال نیروی خارجی هستن. آیا یه کشور خارجی این کار رو می تونه برا ما انجام بده مثلا با درست کردن یه جنگ حالا با هر دلیلی یا زاده ی جنگ، دیکتاتوری محض و ایجاد حکومتی فاشیستی شدید تر از قبلِ؟

آیا در بطن جامعه رفتیم تا ببنیم که واقعا پذیرش عام چی هست یا فقط داریم دنبال منافع شخصی میریم؟

2-    اصلاحات

به نظر میاد با گذشت سال ها از ارائه این واژه هنوز بر سر تعریف این واژه دعواست. هنوز ارائه دهندگان به تعریف واحد دست پیدا نکردن! آیا اصلاحات زاده ی  نظامِ یا با اصل نظام هم مشکل داره؟  آیا اصلاحات تغییر قانونه یا متمم قانون؟

آیا این راهی برای ایجاد انقلاب نرم و بدون خونین ریزیه؟ انقلاب با کمترین هزینه و خسارت؟

خیلی ها معتقدن که این اختلافات بر می گرده به اختلاف سلیقه ها که خودش باعث بروز دموکراسیه. در کنار اینکه نمی شه منکر این شد که حتما باید اختلاف سلیقه وجود داشته باشه تا بشه به معقول ترین تصمیم دست پیدا کرد، آیا ارائه دهندگان واژه اصلاحات، به الگوی خاصی با توجه به اختلاف سلیقه، برای اعمال اهدافشون رسیدن؟ آیا الگو سازی باید بکنن یا الگو برداری؟

اگه هنوز نمی دونیم که اصلاحات چیه و ما از اصلاحات چی می خوایم چرا باید در کوس اصلاح طلبی بکوبیم؟ آیا اصلاح طلبی با وضعیتی که الان داره جلو می ره منفعت طلبی حزبی شده یا واقعا برطرف کردن مشکلات جامعه؟

کارای یکی از این کاندیدای ریاست جمهوری رو  دنبال میکردم که بعد از اعلام کاندیداتوری اونم به طرز دست پاچگی برای اینکه عقب نمونه، به وضوح می شد دید که فقط داره با این لفظ برای بر طرف کردن شکست های قبلیش و شاید جمع کردن رای یشتر استفاده می کنه... آیا لفظ اصلاحات الان ابزار شده؟

خیلی حرف های دیگه دارم که در پست های بعدی می زنم یا در قسمت نظرات، اما جمع بندی که خودم می خواستم بکنم اینه که در شرایط کنونی، بهترین چیز ایجاد شرایطی برای درک درست و عام از واژگان با توجه به نیاز جامعه هست. تعریف غلط، باعث برداشت غلط و نتیجه غلط می شه و در نهایت نارضایتی تعداد خیلی زیادی از مردم... اینو شاید بشه به راحتی در دوران انتهایی ریاست جمهوری آقای خاتمی دید.....

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 13:14  توسط hamidreza | 

 

تو قله خیالی وتسخیر تو محال

بخت منی که خوابی و تعبیر تو محال

 

ای همچو شعر حافظ و تفسیر مثنوی

شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال

 

عنقای بی نشانی و سیمرغ کوه قاف

تفسیر رمز و راز اساطیر تو محال

 

بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟

چون مرگ ناگریزی و تدبیر تو محال

 

ای عشق،ای سرشت من،ای سرنوشت من

تقدیر من غم تو و تغییر تو محال

 

قیصر امین پور

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آبان 1387ساعت 17:48  توسط hamidreza | 

بازم ایول به معرفت تو. یه روز از دستم شیر خوردی و تا مدت ها دنبالم بَع بَع  می کردی که یعنی منو می شناسی و معرفت داری...

سال ها باهاش رفاقت کردی بدش می بینی حتی زورش می یاد سلام کنه ...

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 20:56  توسط hamidreza |